زمزمه های دلتنگی

من و دلنوشته هام

اینروزا حال و احوالم دیدنی نیست.گاهی وقتا اگه لابه لای حرفام طعم خوشی رو حس کردی بدون  ناخواسته از دست قلمم در رفته .امروز بی جهت ته دلم برای آزارهات هم تنگ شده .هوای بی  پاسخی هات شایدم به قولی هوای بی محلی هاتو . نازهای بدون نیازتو..هوای همه چیزهای ساختگی ذهنم رو که هیچ هم نبود...نه که فکر کنی دلم برات تنگ شده ها ..نه به قول قدیمی ها بزنم به تخته دلم دیگه برای کسی تنگ نمیشه ..

تنها اشتباه من این بود که من تورو با صاحب رویاهام ، حاکم آرزوهام ،با قاضی تقدیرم و با مهر کننده بزرگ سرنوشت خط خطیم اشتباه گرفتم..اشتباهی به قیمت یک دنیا عمر...کلی تنفس به هدر رفته بی بازدم و کرور کرور شبهای پر گریه بی ستاره  تاریک...

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 گاهی این آخر خطه که به آدم یاد میده اول خط کجاست .

اما حالا دیگه فرقی نمیکنه..دلم خسته است..حوصله خودش رو هم نداره.تنها به این فکر میکنه که تمام افرادی که ناخواسته دلیل تولد دیگران میشند ، محکومند اما هیچ راه قانونی و مناسبی برای صدور هیچ حکمی در مورد اونها پیدا نمیشه..

دلم تنهاست عین درخت سپیدار روبروی خونمون ...عین آسمون  عین قوی بی جفت در حال مرگ و شاید هم عین همه..حتی  آدمهایی که فکرش رو هم نمیکنن که تنها باشند اما هستند...

گاهی وقتا دلم میخواد دنیا رو از این یکنواختی در بیارم براش لازمه... اما وقتی نمیتونم کمکی به دلم بکنم تکلیف دنیا معلومه...

بازم خیلی حرف زدم نه...میدونم...

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin