زمزمه های دلتنگی

من و دلنوشته هام

بنام او:

 

هر که رفت پاره ای از دل مارا با خود برد....

تا حالا به تیکه پاره های سرگردون دلت فکر کردی ؟

به اینکه چند بار دل بستی ؟ چند بار دل شکستی ؟

به اینکه تو دنیایی که هر چیزش روی منطق و قانون میچرخه عشق یه چیز کاملا بی منطق شده ؟

به اینکه صداقت دیگه خنده دار به نظر میرسه ...

به اینکه تو این زمونه وفاداری جرم محسوب میشه ....

به اینکه حالا مد شده که یکی کمه کلاس کار  به چند تا همزمان  داشتنه  ....

به اینکه  معرفت و مردونگی و مرام تو رفاقت یه جور توهینه و شک بر انگییز که چرا فلانی داره اینقده برامون مایه میزاره ؟ حتما خبراییه...

به اینکه چه جوری میشه هنوزم تو این دنیای اهنی دلی رو پیدا کرد که زنگ نزده باشه ،دروغ نگه ، وفادار باقی بمونه و تنها چیزی که واسش مطرح باشه خودت باشی و خودت .....

مسخره اس شایدم خنده دار اما حقیقته یه حقیقت تلخ ...

همه چیز رنگ عوض کرده

شایدم این زندگی ماشینی اینقدر رومون فشار اورده که دوستی و دوست داشتنو از یادمون برده

اونقدر لای منگنه فشارای  زندگی له شدیم که دیگه نایی واسه ادامه دادن برامون نمونده

شایدم اونقدر احساسای زودگذرو تجربه کردیم که دیگه امار درست و غلط بودن احساسمون از دستمون در رفته...

خیلیامونم میگیم که عاشق بشیم دل ببندیم که  چی بشه ؟ یکی دیگه رو شریک بد بختیامون کنیم ؟ اخرش که چی ؟

همه تو یه ترس بزرگ زندگی میکنیم..

هممونم میترسیما اما کسی روش نمیشه بگه ، فکر میکنیم نگیم سنگین تریم و حداقل حفظ ظاهر کردیم . هرکدوممون  یه جوری سرمونو گرم میکنیم تاشاید  داشته هامون جای نداشته هامونو بگیرن اما زهی خیال باطل...

هر قلبی که میطپه نشونه یه زندگیه ..قفستو بشکن ..بیا بیرون به احساسی که اون تو میزنه  بال و پر بده نزار اونقدر اون تو بمونه تا بپوسه ...کافیه بخوای و اراده کنی  مطمئنم که تو میتونی پس شروع کن .... شروعی که با بقیه شروعات فرق داشته باشه ....

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |


Design By : Night Skin